تبلیغات اینترنتیclose
Most Common English Idiom
 
آموزشگاه ندای دانش پردیس
                                             
درباره وبلاگ

*آموزشگاه ندای دانش پردیس* برگزار کننده کلاس های زبان انگلیسی و فرانسه 021-76275254 برگزار کننده کلاس های کامپیوتر و برنامه نویسی 021-76273717
آمار کاربران
نام کاربری :
رمز عبور :
ثبت نام عضو جدید
فراموشي رمز عبور

  • تعداد اعضای آنلاین : 0
  • اعضای جدید امروز : 1
  • اعضای جدید دیروز : 0
  • تعداد کل اعضا : 10
  • اعضای آنلاین:

آرشيو وبلاگ
خبرنامه
جستجو
آمار وبلاگ
  • آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 20
  • بازدید دیروز : 4
  • بازدید هفته گذشته : 20
  • بازدید ماه گذشته : 145
  • بازدید سال گذشته : 2870
  • کل بازدید : 16005
  • کل مطالب : 17
  • نظرات : 1
  • رنک گوگل :
شنبه 5 مرداد 1392 :: نويسنده : Admin

پرکاربردترین اصطلاحات انگلیسی


1. PAINT THE TOWN RED
حال کردن – خوش گذروندن

After the exam, let's go out and paint the town!
بعده امتحان بیا بریم بیرون و حال کنیم



2. LONG FACE
به شدت ناراحت بودن - معادل عبارت : مگه کشتی هات غرق شده

A. Why the long face?
B.I failed my exam
چرا این قدر ناراحتی؟ مگه کشتی هات غرق شده؟
تو امتحان رد شدم



3. TO FEEL LIKE A MILLION DOLLARS
خوشحال و سرحال بودن- کبک کسی خروس خوندن – کیف کسی کوک بودن

I’m feeling like a million dollars now, because I have no homework today.
کِیفم خیلی کوکه، امروز تکلیف ندارم



4. MONEY TALKS
پول حرف اول رو میزنه

She gets what she wants. Well you know money talks!
هر چی رو میخواد، بدست میاره. پول حرف اول رو میزنه دیگه



5 .HIT THE BOOKS
زیاد درس خوندن - خر زدن

Tonight I'm going to hit the books!

امشب میخوام خر بزنم(حسابی درس بخونم)

6.all of a sudden
یک دفعه، ناگهانی

 

7. All of a sudden, he quit his job and left.
یه دفعه کارش رو ول کرد و رفت

 

8. all the same
فرق نداشتن/نکردن

 

9. It's all the same to me, let's go by bus.
واسه من فرقی نداره، بیا با اتوبوس بریم

 

10. as a rule
طبق معمول – طبق عادت همیشگی

 

As a rule, he goes for a walk after dinner.
طبق معمول بعد از شام می ره قدم می زنه

 

11. be about to do something
معادل عبارت: نزدیک بود…

 

I was about to have an accident last night.
دیشب نزدیک بود تصادف کنم

 

12. be in good shape
روی فرم بودن

 

He exercises regularly, and he is in good shape.
مرتب ورزش می کنه و هیکلش رو فرمه

 

13. be used to something
به چیزی عادت داشتن/کردن

 

He's used to hot weather.
به هوای گرم عادت داره

 

14. by heart
حفظ کردن، از بر کردن
Learn this poem by heart for tomorrow.
این شعر رو واسه فردا حفظ کنید

 

15. by oneself
به تنهایی

 

He fixed his car by himself.
خودش تنهایی ماشینو درست کرد



صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


نوع مطلب : | بازدید : 463
برچسب ها : ,







 
 
    طراحی: مای تم - قدرت: وبلاگدهی ایران